من از روییدن خار سر دیوار دانستم / که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها

(1) اندر احوالات مترو :

اه اه اعصابم خورده  بدون مقدمه میرم سر اصل ماجرا.

مثل همیشه سوار مترو بودم (اصلا من تو مترو زندگی میکنم) ، طبق معمول، ایستگاه امام خمینی هرکی سر علی رو دوست داشت چپید تو مترو. خب چیکار کنن بندگان خدا؟ قبول دارم که حتی اگر انقدر واستن تا زیر پاشون درخت سبز بشه،بازم مترو خالی نمیاد.  


به جهنم .ما هم نگفتیم نچپن تو مترو ولی اقلکندش میتونن یه میله ای ،ستونی،دسته ای ، کوفتی، دردی چیزی رو بچسبن که اون هیکل 200 کیلویی رو هی تپ و تپ با شتاب m/s 2 9.8 پرت نکنن رو هیکل نحیف (نهیف) من.


اصل مطلب : در همین شلوغی که همه واستاده بودن رو سر هم، یه خانوم گرد و قلمبه ای کنار من واستاده بود که با هر نیش ترمزی قل میخورد رو من!

گفتم : خانوم یه جایی رو نگه دارید لطفا . 

تند تند گفت : نگه دارم ؟ کجا رو نگه دارم؟ (حالا همینجوری دستشو به سمت تمام نقاطی که میتونه نگهداره حرکت میده)


ما خدا رو نگه داشتیم  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من:

 

 

من متخصص امور دینی نیستم اما با توجه به اینکه خدا موجود مادی نیست ، ایشون دقیقا هیچی رو نگه نداشته بود جز چادرش ! بهتر نبود اگر دستشو 20 سانت دراز میکرد و یه میله رو نگه میداشت آیا ؟


(2) چه فرقی میکنه مثلن؟  

تا پارسال منم جزو کسایی بودم که هی زور میزدن به ملت یاد بدن ایرانی ها سپندار مذگان دارن که از ولنتاین خیلی قدیمی تره و...

اما امسال با خودم فکر کردم ، که چی؟ واسه تو ( من) چه فرقی داره ؟ امسال منم دلم از اون خرسای پشمالو میخاست .  منم دلم اس ام اس خوشگل میخاست،

ولمون کن بابا حالا که خبری نیست.


(٣) آدم برفی من :

 


نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط ماندانا نظرات () |

 

 

١)  من اینجام ....

 


  آخه کسی تو این دنیا هست که منو دوست داشته باشه؟

حالا من تنهام . منتظرم شاید ، یه روووووووووزی ، یه کســـــــــــی ، یه زنگی ، sms ی چیزی بهم بزنه ! یه تک زنگ ...

چی بگم ؟ من تنهام بدون رویایی که بتونم باهاش به خواب برم ، بدون خواب خوشی که توش خوشحال باشم ...

صبح بیدار میشم ، بدون امیدی !امید به اینکه شاید امروز آدم خاصی رو ببینم ، بدون امید به اینکه شخص خاصی بهم زنگ بزنه که فقط حالمو بپرسه ، که فقط صدامو بشنوه !

بدون اینکه زیاد به سرو وضعم برسم از خونه میرم بیرون . هدفون تو گوشم ...

به بچه ها اخم میکنم ، به پیرزن ها اخم میکنم ، به آدما اخم میکنم ...

منم مثه هزارتا بی فرهنگ دیگه مردم رو هول میدم ، تنه میزنم ، پای بقیه رو لگد میکنم ،حتی گاهی داد میزنم !

سر درد میگیرم ، هیشکی نیست حالمو بپرسه .اصلا برای کسی مهم نیست که چقدر حالم بده یا چقدر خستم یا چقدر تو مترو و اتوبوس مشتو لگد خوردم (!) برای هیشکی (هیچ کس) مهم نیست که تو دانشگاه چقدر استادا زر زدن و زور گفتن  (شرمنده اساتید.فقط بخاطر سجع جمله بود!)

با قدمای تند خودمو میرسونم خونه .نه به امید غذا ، نه به امید تلویزیون ، حتی به امید یه کم هوای خنک هم نمیام خونه ! میخوام زودتر برسم خونه که زودتر بخوابم !!! بخوابم که یادم بره تمام بدنم از بس تو مترو و اتوبوس فشرده شدم درد میکنه و کبوده !بخوابم که یادم بره سرم از دیشب درد میکنه و بخاطرش 3 تا کدئین خوردم ، بخوابم  که .....

که یادم بره تنها ترین موجود روی زمین منم .

بالاخره که باید بیدار بشم ، خیس عرق  ، با سر درد بیشتر ، هرچی فکر میکنم چیز خوشحال کننده ای یادم نمیاد. من دیگه رویایی برای خودم ندارم . تمام رویاهای قشنگ منو دزدیدن !

به زوووووووووووووور روزمو شب میکنم .دنبال کار میگردم ، شاید روزم راحت تر شب بشه .ولی  ... تاحالا که کاری پیدا نشده. همه میگن سن ات کمه ، ما دانشجو نمیخوایم ، ما کارمند خانوم نمیخوایم ، خونتون دوره ، ما تمام وقت میخوایم ....

باز شب ....

مامانم میگه تو دنیا فقط باید از آدما ترسید ،روح و جن و دراکولا و زامبی که آزاری ندارن ! میخندم . با صدای بلند قهقهه میزنم .انگار هیچ غمی ندارم .نمیدونم چرا اینکارو میکنم .شاید نمیخوام مامانم بفهمه من  چقدر غمگین و تنهام . شاید . نمیدونم .

 میخوام بخوابم ولی یکم میترسم (!)از چیزای ندیده !

دستام خالیه ، دلم میخواد یه چیزی ، یه یادگاری داشته باشم که موقع خواب بغلش کنم

!

معمولا شبا با خودم فکر میکنم اگه یه روز دیگه انقدر ناراحت نباشم چقدر همه جیز بهتر و قابل تحمل تر میشه !

چقدر تو این گرما سخته خوابیدن . اونم با وضعی که من دارم .

دوباره خواب ،

 بدون رویایی که بتونم باهاش به خواب برم ، بدون خواب خوشی که توش خوشحال باشم  ...

 


٢) ضایع بازار :

عرضم به خدمت خانوما و آقایونی که شما باشید من و دوستم تصمیم نچندان جدی گرفتیم که یه ضایع بازی ناب تو دانشگاه انجام بدیم !

موضوع از این قراره که تو پارکینگ دانشگاه ما ، به دلیل اینکه همه مرفه هستند از نوع بی درد ، یه سری اتومبیل های خفنی وجود داره که حتی خوندن اسم بعضیها از رو آرم پشتشون هم تقریبا غیر ممکنه ! (انقدر این ماشینا خفن میباشند که استادا هم ابراز کف کردگی مینمایند !!!)

من و دوستم قصد داریم طی یک حرکت انتهاری  (یا انتحاری یا انطهاری یا انطحاری یا هر چیز دیگه ) یک عدد رنو PK قدیمی تصادفی له و لورده ، از اینا که درش به زور بازو بسته میشه و رنگ بدنه دیگه شبیه رنگ اصلی نیست (از بس تصادف کرده) گیر بیاریم ( از نمیدونم کجا ) آهنگ " بیب بیب بیا بالا " رو هم با صدای بلند پخش کنیم ، بعد نزدیکای پارکینگ دوستم ماشینو خاموش کنه داد بزنه : ماندانا پیاده شو هول بده !!!! بعد هم بریم جلوی یه سوناتا ی  مامانی پارک کنیم .

حالا موندیم مینی ماینر بگیریم یا فولکس قورباغه ای یا همون PK .

علت انجام این عمل قبیح :

!) گاهی زیادی با کلاس بودن حال آدمو بهم میزنه . 

2) یه چندشی گیر داده به من که ماشین داره ( البته زیاد ربطی نداشت)

3) خیلی کار باحالیه ، کلی میخندیم !

4) از له شدن تو اتوبوس ( یا پرداخت 650 تومن کرایه ) و له شدن در مترو  که بهتره .

اگه پیشنهاد بهتری در مورد جواد تر شدن قضیه دارین میتونین بگین .

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٦ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط ماندانا نظرات () |

 بوی باران، بوی سبزه ،بوی خاک

شاخه های شسته ،باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوتر های مست ...

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

.

.

.

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمیپوشی به کام

باده رنگین نمیبینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ!

(فریدون مشیری)

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط ماندانا نظرات () |


:قالبساز: :بهاربیست: